پیرزن چینی دو دیگ بزرگ داشت که در دو سر یک چوب آویزان می کرد و چوب را روی گردنش حمل میکرد یکی از دیگ ها ترک داشت در حالی که دیگ دیگر بی نقص بود و آب را به طور کامل در خود نگه می داشت.
هر دفعه بعد از پیاده شدن و پیمودن راهی طولانی از جویبار تا منزل، فقط نصف آب در دیگ ترک دار باقی می ماند!
دو سال تمام این ماجرا ادامه داشت. به این ترتیب که پیرزن به جویبار می رفت و فقط یک دیگ و نصفی آب با خودش می آورد.
البته آن دیگ بی نقص به عملکرد خودش مباهات می کرد.اما دیگ ترک دار بیچاره از نقص خودش شرمنده بود و به خاطر آن که فقط نیمی از وظیفه اش را انجام می داد ، احساس بدبختی می کرد.
بعد از دو سال سرشکستگی یک روز دیگ کنار جویبار با پیرزن حرف زد:(من شرمنده ام زیرا ترکی که دارم باعث می شود آب در راه نشت کند و بریزد.)
پیرزن لبخند زد و گفت:(هیچ تا به حال توجه کرده ای که کنار جاده طرفی که تو قرار داری گل روییده ، اما در طرف دیگر نروئیده؟
علتش این است که من همیشه می دانستم تو ترک داری بنابر این در طرفی که تو قرار داری ، کنار جاده تخم گل کاشتم تا هر روز تو در راه بازگشت آن ها را آب بدهی!
دو سال است که من این گل های زیبا را می چینم و میز غذایم را با آنها تزئین می کنم.
اگر تو همین طور که هستی نبودی ، زیبایی گل ها ، خانه مرا زینت نمی داد!)
هر یک از ما نقص منحصر به فرد خودمان را داریم!!!
کافی است هر کسی را همان طور که هست بپذیریم!!!
و خوبی هایش را ببینیم!!!
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
دیگ ترک دار ,
,
|
امتیاز مطلب : 167
|
تعداد امتیازدهندگان : 39
|
مجموع امتیاز : 39